عقیلیلغتنامه دهخداعقیلی . [ ع َ ] (اِخ ) علی بن عبداﷲبن محمدبن عبدالباقی . از فاضلان قرن پنجم هجری . رجوع به علی عقیلی شود.
عقیلیلغتنامه دهخداعقیلی . [ ع ُ ق َ ] (اِخ ) محمدبن یوسف عقیلی حورانی ، مکنی به ابوعبداﷲ. فقیه و از اصحاب ابوحنیفه بود و مدتی مدرس جامع قلعه در دمشق بوده است .وی به سال 564 هَ .ق
عقیلیلغتنامه دهخداعقیلی . [ ع ُ ق َ ] (اِخ ) محمدبن عمروبن موسی بن حمادعقیلی مکی ، مکنی به ابوجعفر. از محدثان قرن سوم و چهارم هجری . وی در حرمین سکنی داشت و به سال 322 هَ .ق . در
عقیلیلغتنامه دهخداعقیلی . [ ع َ ] (اِخ ) علی بن حسین بن حیدرة.از شاعران قرن پنجم هجری . رجوع به علی عقیلی شود.
عقیلیلغتنامه دهخداعقیلی . [ ع َ ] (اِخ ) علی بن مسلم . آخرین تن از حکام بنی عقیل در قرن پنجم هجری . رجوع به علی عقیلی شود.
عقیلی نژادلغتنامه دهخداعقیلی نژاد. [ ع ُ ق َ ن ِ ] (ص مرکب ) صاحب سندبادنامه (ص 251) آن را صفت اسب آورده است ، منسوب به سرزمینی یا شخصی : و در زیر ران آورد اغری محجلی عقیلی نژاد از نس
حسین عقیلیلغتنامه دهخداحسین عقیلی . [ ح ُ س َ ن ِ ع َ ] (اِخ ) ابن هادی (محمد...) علوی پزشک ایرانی سندی هندی . درگذشته در 1183 هَ . ق . او راست : مخزن الادویة که چاپ شده و در این لغتن
علی عقیلیلغتنامه دهخداعلی عقیلی . [ ع َ ی ِ ع ُ ق َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن عبدالباقی بن ابی جراده ٔ عقیلی انطاکی . مکنی به ابوالحسن . وی اهل حلب بود و در باب انطاکیه سکونت داشت
علی عقیلیلغتنامه دهخداعلی عقیلی . [ ع َ ی ِ ع ُ ق َ ] (اِخ ) ابن مسلم . هفتمین و آخرین تن از حکام بنی عقیل بود و از سال 486 تا 489 هَ . ق . بر قسمتی از عراق عرب و موصل حکومت کرد و در
علی عقیلیلغتنامه دهخداعلی عقیلی . [ ع َ ی ِ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن حیدرةبن محمدبن عبداﷲبن محمد مکنی به ابوالحسن . وی شاعر و از فرزندان عقیل بن ابی طالب و ساکن «فسطاط» در قاهره بود.
عقیلی نژادلغتنامه دهخداعقیلی نژاد. [ ع ُ ق َ ن ِ ] (ص مرکب ) صاحب سندبادنامه (ص 251) آن را صفت اسب آورده است ، منسوب به سرزمینی یا شخصی : و در زیر ران آورد اغری محجلی عقیلی نژاد از نس
حسین عقیلیلغتنامه دهخداحسین عقیلی . [ ح ُ س َ ن ِ ع َ ] (اِخ ) ابن هادی (محمد...) علوی پزشک ایرانی سندی هندی . درگذشته در 1183 هَ . ق . او راست : مخزن الادویة که چاپ شده و در این لغتن
علی عقیلیلغتنامه دهخداعلی عقیلی . [ ع َ ی ِ ع ُ ق َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن محمدبن عبدالباقی بن ابی جراده ٔ عقیلی انطاکی . مکنی به ابوالحسن . وی اهل حلب بود و در باب انطاکیه سکونت داشت
علی عقیلیلغتنامه دهخداعلی عقیلی . [ ع َ ی ِ ع ُ ق َ ] (اِخ ) ابن مسلم . هفتمین و آخرین تن از حکام بنی عقیل بود و از سال 486 تا 489 هَ . ق . بر قسمتی از عراق عرب و موصل حکومت کرد و در
علی عقیلیلغتنامه دهخداعلی عقیلی . [ ع َ ی ِ ع َ ] (اِخ ) ابن حسین بن حیدرةبن محمدبن عبداﷲبن محمد مکنی به ابوالحسن . وی شاعر و از فرزندان عقیل بن ابی طالب و ساکن «فسطاط» در قاهره بود.