عقللغتنامه دهخداعقل . [ ع َ ] (ع مص ) بندکردن دوا شکم را. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). و چنین دارویی را عَقول و شکم را معقول گویند. (ازاقرب الموارد). قبض آوردن دارو شکم
سلیمفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سالم؛ درست؛ بیعیب: عقل سلیم، ◻︎ چو دزدان به هم باک دارند و بیم / رود در میان کاروانی سلیم (سعدی۱: ۴۵).۲. (صفت) [قدیمی] بیآزار؛ آرام و مطیع: ◻︎ در برابر چو
مهارت پروازairmanshipواژههای مصوب فرهنگستانمهارت در هدایت هواگَرد که شامل برخورداری از معلومات دانشگاهی و خصوصیاتی نظیر عقل سلیم و واکنش سریع و هشیاری و تجربه است