عقلانیلغتنامه دهخداعقلانی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عقل . عقلی : شخص انسان را ز حق یک نور عقلانی عطاست روح ده دانست که اعضا برنتابد بیش از این .خاقانی .
عقلانیتrationalityواژههای مصوب فرهنگستانتبعیت از عقل و استدلال یا انتخاب اهداف معقول و وسایل متناسب با آن اهداف
عقلانیت محدودbounded rationalityواژههای مصوب فرهنگستانمنطقی که به تصمیمها یا اقداماتی میانجامد که تنها در بخشی از سامانه معنادار به نظر میرسد، اما در بافت یا نظامی گستردهتر غیرعقلانی است
rationalizingدیکشنری انگلیسی به فارسیعقلانی کردن، منطقی کردن، عقلا توجیه کردن، بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن