عقلالغتنامه دهخداعقلا. [ ع ُ ق َ ] (ع ص ، اِ) عقلاء. ج ِ عاقل . خردمندان . مردمان عاقل و خردمند و هوشیار. (ناظم الاطباء). رجوع به عقلاء و عاقل شود : سخن رسول دل و جان تست اگرخوب
rationalizingدیکشنری انگلیسی به فارسیعقلانی کردن، منطقی کردن، عقلا توجیه کردن، بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن
rationalisingدیکشنری انگلیسی به فارسیعقلانی کردن، منطقی کردن، عقلا توجیه کردن، بااستدلال عقلی توجیه یا تفسیر کردن
عقلاءلغتنامه دهخداعقلاء. [ ع ُ ق َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاقِل . عقلا. خردمندان . هوشمندان . رجوع به عقلا و عاقل شود : هر که به محل رفیع رسید اگر چه چون گل کوته زندگانی بود عقلاء آن ر