۱. جملاتی که با خواندن آن دو نفر زن و شوهر میشوند؛ صیغۀ ازدواج.
۲. مراسمی که در آن این صیغه خوانده میشود؛ مراسم خواندن صیغۀ نکاح.
۳. عهد؛ پیمان: عقد اخوت.
۴. (اسم مصدر) بستن؛ گره زدن؛ محکم کردن.
۵. [مجاز] معضل؛ مشکل؛ پیچیدگی.
〈 عقد بستن: (مصدر لازم) [قدیمی]
۱. عهد و پیمان بستن.
۲. (مصدر متعدی) = 〈 عقد کردن
〈 عقد کردن: (مصدر متعدی)
۱. عقد نکاح کردن؛ صیغۀ زناشویی خواندن.
۲. زنی را به عقد ازدواج درآوردن.
〈 عقد بیع: (فقه، حقوق) اجرای صیغۀ بیع؛ خواندن صیغۀ شرعی در خریدوفروش.
〈 عقد ضمان: (فقه، حقوق) برعهده گرفتن بدهی کس دیگر و ضامن او شدن.
〈 عقد لازم: (فقه، حقوق) عقدی که طرفین معامله حق فسخ آن را ندارند.
گواه گیران، پیمان، پیوند زناشوی
۱. بند، پیوند، گره
۲. بستن، پیمانبستن، عهدبستن، گرهزدن