عقارتلغتنامه دهخداعقارت . [ ع َ رَ ] (ع مص ) عقارة. نازاینده شدن . نازایی . عقر. رجوع به عقارة و عقر شود.
عمارتفرهنگ انتشارات معین(عِ رَ) [ ع . عمارة ] 1 - (مص م .) بنا کردن ، آباد کردن . 2 - (اِمص .) آبادانی ، تعمیر. 3 - (اِ.) ساختمان . ج . عمارات .
عقاردیکشنری عربی به فارسیدارو , دوا زدن , دارو خوراندن , تخدير کردن , ملک , املا ک , دارايي , دسته , طبقه , حالت , وضعيت
نازائیلغتنامه دهخدانازائی . (حامص مرکب ) عُقم . سترونی . عقر. عقارت . عُقرت . نازائیدن . نازا بودن . زائنده نبودن .
عقارةلغتنامه دهخداعقارة. [ ع َ / ع ُ رَ ] (ع مص ) نازاینده شدن زن . (از منتهی الارب ) (دهار) (المصادر زوزنی ). عاقر و عقیم شدن . (از اقرب الموارد). عَقر. عُقر. عَقار. عقارت . رجو