عقابیلغتنامه دهخداعقابی . [ ع ُ ] (اِخ ) منسوب به عقابة، و از آنان اواب بن عبداﷲبن محمد حضرمی عقابی شهرت دارد که محدث بود و از ابن بکیر و ابن عفیر روایت کرده است . (از اللباب فی
عقابیلغتنامه دهخداعقابی . [ ع ُ ] (حامص ) عقاب بودن . عقاب شدن . کنایه از بلندپروازی . شعر ذیل از نظامی در وصف معراج رسول اکرم است و گویای اینکه رسول اکرم چون به قصد پرواز به اوج
عقابیسلغتنامه دهخداعقابیس . [ ع َ ] (ع اِ) بلاها و آفتها و داهیه ها. (ناظم الاطباء). دواهی . (اقرب الموارد).
عقابیللغتنامه دهخداعقابیل . [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُقبول و عُقبولَة. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || شدائد و سختی ها. (از اقرب الموارد). || باقی مانده از بقیه و پسین چیزها.(منته
عقابینلغتنامه دهخداعقابین . [ ع ُ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عقاب (در حال نصب و جر، و در تداول فارسی رعایت این قاعده نشود). عقابان . || دو چوب است که پوست را میان آن کشند. (از لسان العر
عقابینفرهنگ انتشارات معین( ~ . بَ یا بِ) [ ع . ] (اِ.) 1 - تثنیه عقاب ؛ دو عقاب . 2 - دو قطعه چوب که گناهکار را بر آن می بستند و تازیانه می زدند.
عقابیسلغتنامه دهخداعقابیس . [ ع َ ] (ع اِ) بلاها و آفتها و داهیه ها. (ناظم الاطباء). دواهی . (اقرب الموارد).
عقابیللغتنامه دهخداعقابیل . [ ع َ ] (ع اِ) ج ِ عُقبول و عُقبولَة. (اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || شدائد و سختی ها. (از اقرب الموارد). || باقی مانده از بقیه و پسین چیزها.(منته
عقابینلغتنامه دهخداعقابین . [ ع ُ ب َ ] (ع اِ) تثنیه ٔ عقاب (در حال نصب و جر، و در تداول فارسی رعایت این قاعده نشود). عقابان . || دو چوب است که پوست را میان آن کشند. (از لسان العر
خولنجان عقابیلغتنامه دهخداخولنجان عقابی . [ ل َ ن ِ ع ُ ] (ترکیب وصفی ، اِمرکب ) نوعی از خولنجان است . رجوع به خولنجان شود.