عَفْوَفرهنگ واژگان قرآنحد وسط و اعتدال - افزون برنياز و قابل صرفنظر کردن (کلمه عفو به معناي آن است که به سوي چيزي خم شوي ، تا آن را بگيري ، اين معناي اصلي کلمه است ليکن در معاني آمر
عَفُوٌّفرهنگ واژگان قرآنبسيار آمرزنده اي که اثر گناه و اشتباه را نيز از بين مي برد (کلمه عفو به معناي محو اثر است ، و کلمه مغفرت به معناي پوشاندن است )
مکنسهلغتنامه دهخدامکنسه . [ م ِ ن َ س َ / س ِ ] (ع اِ) مکنسة. جاروب : ضمیر منیرش از خاشاک گناه به مکنسه ٔ عفو و صفح مصفی گردان . (تاریخ غازان ص 47). و رجوع به ماده ٔ قبل شود.
ابومحمدلغتنامه دهخداابومحمد. [ اَ م ُ ح َم ْ م َ ] (اِخ ) خازن . عبداﷲبن احمد شاعر و مترسل شهیر اصفهانی . او از خواص صاحب بن عباد و برکشیدگان اوست . در ریعان شباب خازنی کتب خانه ٔ
بخشیدنلغتنامه دهخدابخشیدن . [ ب َ دَ ] (مص ) عطا کردن . دادن . بذل و هبه کردن . (ناظم الاطباء). دادن . اعطاء. (شرفنامه ٔ منیری ). امتیاح .وهب . هبة. دسع. دسیعة. ایجاء. شکد. تشکید.
ابوعاصملغتنامه دهخداابوعاصم . [ اَ ص ِ ] (اِخ ) النبیل . محدّثی ثقه است . و ابن الندیم گوید: او راست کتاب العفو و الصفح .
صَّفْحَفرهنگ واژگان قرآنگذشت کردن - ناديده گرفتن- صفحه (در معناي "صفح "روي خوش نشان دادن نيز مستتر است. پس معناي صفحت عنه اين است که علاوه بر اينکه او را عفو کردم روي خوش هم به او نشان