عفاقلغتنامه دهخداعفاق . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن مری . شخصی است که احدب بن عمرو باهلی در خشک سالی او را گرفته بریان کرد و بخورد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفاقلغتنامه دهخداعفاق . [ ع ِ / ع َ ] (ع مص ) بسیار دوشیدن ناقه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شتاب رفتن . (منتهی الارب ). بسرعت رفتن . (از اقرب الموارد).
عفاقةلغتنامه دهخداعفاقة. [ ع َف ْ فا ق َ ] (ع اِ) کون . (منتهی الارب ). اِست . (بحر الجواهر) (از اقرب الموارد). و به شخص ضارط گویند کذبت عفاقتک .(از منتهی الارب ) (از بحر الجواهر
ام عفاقلغتنامه دهخداام عفاق . [ اُم ْ م ِ ع َ / ع ِف ْ فا ] (ع اِ مرکب ) اِست . (المرصع) در اقرب الموارد عَفّاقَة به این معنی است .
عفاقلغتنامه دهخداعفاق . [ ع ِ ] (اِخ ) ابن مری . شخصی است که احدب بن عمرو باهلی در خشک سالی او را گرفته بریان کرد و بخورد. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عفاقلغتنامه دهخداعفاق . [ ع ِ / ع َ ] (ع مص ) بسیار دوشیدن ناقه . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || شتاب رفتن . (منتهی الارب ). بسرعت رفتن . (از اقرب الموارد).
عفاقةلغتنامه دهخداعفاقة. [ ع َف ْ فا ق َ ] (ع اِ) کون . (منتهی الارب ). اِست . (بحر الجواهر) (از اقرب الموارد). و به شخص ضارط گویند کذبت عفاقتک .(از منتهی الارب ) (از بحر الجواهر
ام عفاقلغتنامه دهخداام عفاق . [ اُم ْ م ِ ع َ / ع ِف ْ فا ] (ع اِ مرکب ) اِست . (المرصع) در اقرب الموارد عَفّاقَة به این معنی است .
معافقةلغتنامه دهخدامعافقة. [ م ُ ف َ ق َ ] (ع مص ) مروسیدن و فریب دادن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ). چاره و معالجه کردن و فریب دادن . عِفاق . (از اقرب الموارد). و