عظیمیلغتنامه دهخداعظیمی . [ ع َ ] (اِخ ) (483 - 556 هَ .ق .) محمدبن علی بن محمدبن احمدبن نزار تنوخی جلی ، مکنی به ابوعبداﷲ ومشهور به عظیمی . از فاضلان حلب و مدرسان آنجا بود. وبا
عظیمیلغتنامه دهخداعظیمی . [ ع َ ] (حامص ) عظیم بودن .بزرگ بودن . || کلانی . || بسیاری . || عظیم بودن نبض : از بهر آنکه طبیعت جویان مراد باشد و نبض هم بدین سبب میل به عظیمی دارد.
عظیم الشأنلغتنامه دهخداعظیم الشأن . [ ع َ م ُش ْ ش َءْن ْ ] (ع ص مرکب ) عظیم شأن . دارای شأن عالی . عظیم رتبت . (فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به عظیم شأن شود : در آن دودمان عظیم الش
عظیم شأنلغتنامه دهخداعظیم شأن . [ ع َ ش َءْن ْ ] (ص مرکب ) عظیم الشأن . دارای شأن عالی . عظیم رتبت . (فرهنگ فارسی معین ) : پوشیده نماند که ازین زمره ٔ عظیم شأن ... جمعی کثیر در
مَلَإِفرهنگ واژگان قرآنجمعیت عظیمی که بر یک نظر متفقند - اشراف و بزرگان قوم -درباریان (کلمه ملا بطوري که گفتهاند به معناي جماعتي از مردم است که بر يک نظريه اتفاق کردهاند و اگر چنين جم
ریزگردفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهتودۀ عظیمی از ذرات بسیارریز جامد، مانند خاک، املاح، دود، و امثال آن که در جو پراکنده است و باعث تیره شدن هوا در نزدیکی سطح زمین میشود.
کهکشانgalaxyواژههای مصوب فرهنگستانمجموعۀ عظیمی از هزارانهزار ستاره و غبار و گاز که به دور مرکز مشترکی میچرخند