عظملغتنامه دهخداعظم . [ ع ِ ظَ ] (ع مص ) بزرگ و کلان شدن . (از منتهی الارب ). بزرگ شدن ، مقابل صِغر. (از اقرب الموارد). بزرگ شدن . (المصادر زوزنی ) (تاج المصادر بیهقی ). عَظامة
عظملغتنامه دهخداعظم . [ ع ُ ] (اِخ ) (ذو...) عُرضی است از اعراض خیبر که در آنجا چشمه های جاری و نخلهای پربار است ، و آن را به فتح اول نیز خوانده اند. (از معجم البلدان ). عَظم ؛
عظملغتنامه دهخداعظم . [ ع َ ] (اِخ ) اسعدبن اسماعیل بن ابراهیم ، ملقب به عظم . تولد و وفات او در دمشق بود (1113-1171 هَ . ق .) از طرف دولت عثمانی والی دمشق بود و لقب وزارت نیز
ازملغتنامه دهخداازم . [ اَ ] (اِخ ) ناحیه ای از نواحی سیراف ، دارای آبهای شیرین و هوای نیک و بدانجا منسوبست بحربن یحیی بن بحر الازمی الفارسی و حسن بن علی بن عبدالصمدبن یونس بن
عظم شأنهلغتنامه دهخداعظم شأنه . [ ع َ ظُ م َش َءْ ن ُه ْ ] (ع جمله ٔ فعلیه دعایی ) شأن و مقام او بزرگ است ! پس از بردن نام ایزدتعالی ، جل جلاله و عم نواله و عظم شأنه می آورند. (ی
عظم اﷲ اجورکملغتنامه دهخداعظم اﷲ اجورکم . [ ع َظْ ظَ مَل ْ لا هَُ اُ رَ ک ُ ] (ع جمله ٔ فعلیه ٔ دعایی ) خدا مزد بزرگ کناد شما را! در تعزیه داریهای سیدالشهداء حسین بن علی (ع ) به روضه خوا
عظم السبقلغتنامه دهخداعظم السبق . [ ] (ع اِ مرکب ) عرن است . (تحفه ٔ حکیم مؤمن ) (فهرست مخزن الادویه ).