عظاملغتنامه دهخداعظام . [ ع ِ ] (ع اِ) ج ِ عَظم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). استخوانها. رجوع به عظم شود. و در مورد «فواید عظام » در عقیده ٔ پزشکی قدیم ، رجوع به اختیارات بدی
عظاملغتنامه دهخداعظام . [ ع ُ / ع ُظْ ظا ] (ع ص ) بزرگ و کلان . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَظیم . رجوع به عظیم شود.
اذآملغتنامه دهخدااذآم . [ اِذْ ] (ع مص ) ترساندن . ترسانیدن . (منتهی الارب ). || بناخواست و ستم بر کاری داشتن . (منتهی الارب ). اکراه .
ازآملغتنامه دهخداازآم . [ اِزْ ] (ع مص ) بکراهت بر کاری داشتن . بناخوش بر کاری داشتن کسی را: اَزْاءَمَه ُ علی الامر. (منتهی الارب ). || فشردن آنچه در جراحت بود تا آنکه بچسبد پوس
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع َ م َ ] (ع مص ) بزرگ و کلان شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عِظَم . رجوع به عظم شود.
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع ِم َ ] (ع اِ) بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. (منتهی الارب ). جامه ای است چون وساده و بالش که زنان بوسیله ٔ آن «عجیز» خود را بزرگ نشان
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع ُ ظْ ظا م َ ] (ع ص ) بزرگ و کلان . مؤنث عُظّام . (از اقرب الموارد). و رجوع به عظام شود. || (اِمص ) بزرگی و بزرگ منشی . (منتهی الارب ). کبر. (اقرب ال
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع ُ ظْ ظا م َ ] (ع ص ) بزرگ و کلان . مؤنث عُظّام . (از اقرب الموارد). و رجوع به عظام شود. || (اِمص ) بزرگی و بزرگ منشی . (منتهی الارب ). کبر. (اقرب ال
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع ُ م َ ] (ع ص ) بزرگ و کلان ، مؤنث عُظام . (از اقرب الموارد). رجوع به عُظام شود.
عظامیلغتنامه دهخداعظامی . [ ع ِ ](ص نسبی ) منسوب به عظام . آنکه به استخوانهای پوسیده یعنی مفاخر پدران بالد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). مقابل عصامی : اگر به آن نفس و خرد و همت ا
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع َ م َ ] (ع مص ) بزرگ و کلان شدن . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عِظَم . رجوع به عظم شود.
عظامةلغتنامه دهخداعظامة. [ ع ِم َ ] (ع اِ) بالشچه ای که زنان بر سرین بندند تا کلان نماید. (منتهی الارب ). جامه ای است چون وساده و بالش که زنان بوسیله ٔ آن «عجیز» خود را بزرگ نشان