عطیتلغتنامه دهخداعطیت . [ ع َ طی ی َ ] (ع اِ) عطیة. چیزی که به کسی عطا کنند. بخشش . (فرهنگ فارسی معین ). دهش : نیل دهنده توئی به گاه عطیت پیل دمنده تو به گاه کینه گزاری . رودکی
اطیطلغتنامه دهخدااطیط. [ اَ ] (اِخ ) (صفا...) صفاالاطیط؛ موضعی است که در شعر امروءالقیس بدین سان آمده است :لمن الدیار عرفتها بسحام فعمایتین فهضب ذی اقدام فصفاالاطیط فصاحتین فعاش
اطیطلغتنامه دهخدااطیط. [ اَ ] (ع مص ،اِ) اطیط شتر؛ ناله کردن آن . (از اقرب الموارد). بانگ شتر بزاری . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). ناله کردن شتران از ماندگی یا از جدایی بچه یا
اطیطلغتنامه دهخدااطیط. [ اُ طَ ] (اِخ ) نام کوهی است . (از متن اللغة) (آنندراج ). || از اعلام است . (ناظم الاطباء). || نام موضعی است نزدیک شعباء و کوه قار بدانجا است . (منتهی ال
عطیهلغتنامه دهخداعطیه . [ ع َ طی ی َ ] (ع اِ) عطیة. عطیت . جایزه . انعام . بخشش : و برخوردار گردانادامیرالمؤمنین را از تو و از آن نعمت بزرگ و عطیه ٔ وافر و موهبت نفیس که ترا دا
عطیهفرهنگ مترادف و متضاد۱. انعام، بخشش، پاداش، جایزه، عطیت ۲. موهبت، هبه ۳. راتبه، مرسوم، مستمری، مقرری
کینه گزاریلغتنامه دهخداکینه گزاری . [ ن َ / ن ِ گ ُ ] (حامص مرکب ) انتقامجویی . انتقام طلبی . خونخواهی : نیل ِ دهنده تویی به گاه عطیت پیل ِ دمنده به گاه کینه گزاری . رودکی (از یادداشت
عطیاتلغتنامه دهخداعطیات . [ ع َ طی یا ] (ع اِ) ج ِ عَطیة.(اقرب الموارد). عطایا. رجوع به عطیة و عطیت شود.
مذمذملغتنامه دهخدامذمذم . [ م ُ ذَ ذِ ] (ع ص ) کم کننده ٔ بخشش . (آنندراج ): ذمذم الرجل ؛ قلل عطیته . (اقرب الموارد). رجوع به ذمذمة شود.