عطلةلغتنامه دهخداعطلة. [ ع َ طِ ل َ ] (ع ص ) شتر نیکواندام . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || شترماده ٔ گزیده . (منتهی الارب ). ناقه ٔ صفی ّ و برگزیده . (از اقرب الموارد). || گ
عطلةلغتنامه دهخداعطلة. [ ع ُ ل َ ] (ع اِمص ) بیکاری ، اسم است تعطل را. (منتهی الارب ). بیکاری . (دهار). باقی ماندن بدون عمل و کار. (از اقرب الموارد). عطلت . رجوع به عطلت شود. ||
اطلةلغتنامه دهخدااطلة. [ اَ طِل ْ ل َ ] (ع اِ) ج ِ طلیل . (متن اللغة) (تاج العروس ) (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). رجوع به طلیل شود.
عتلةلغتنامه دهخداعتلة. [ ع َ ت َ ل َ ] (ع ص ، اِ) کلوخ کلان که از زمین برکنده باشند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || آهنی است مانند سر تبر. (اقرب الموارد) (منتهی ال
عتلةدیکشنری عربی به فارسیکشيدن , هل دادن , حمل کردن , کشش , همه ماهيهايي که دريک وهله بدام کشيده ميشوند , حمل ونقل , روزبيکاري , تعطيل , روز تعطيل , تعطيل مذهبي , اهرم , ديلم , اهرم کرد
عطلتلغتنامه دهخداعطلت . [ ع ُ ل َ ] (ع اِمص ) عطلة. بیکاری . (غیاث اللغات ). عطالت . بطالت . بیکاری .تعطل . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا) : اتفاق خوب چنین افتاد... که خواجه ابوسعی