37 مدخل
آغشتهبهعطر؛ پرعطر؛ معطر.
بویا، خوشبو، دماغپرور، معطر
عطرآگین . [ ع ِ ] (ص مرکب ) آمیخته به عطر. عطرآمیخته .
( ~ .) [ ع - فا. ] (ص مر.) دارای بوی خوش .
آمیخته با عطر ، خوش بو
عطرآگین، معطر، خوشبو
عطرآگین کردن، خوشبو ساختن، عطرآلود کردن
عطرآگین؛ عطرآمیز؛ خوشبو.
خوشبو، عطرآگین، عطرآمیز، عطرناک، معطر
خوشبو، عطرآگین، عطرآمیز، معطر، مشکبار، مشکآگین، مشکریز، مشکآمیز، مشکافشان