عطا کردنلغتنامه دهخداعطا کردن . [ ع َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) دادن و بخشیدن و انعام کردن . (ناظم الاطباء). اهدا کردن . ارزانی داشتن . اجداء. اشبار. اعطاء. انالة. جدو. عطاء. مَیح . معاطا
عطالغتنامه دهخداعطا. [ ع َ ] (اِخ ) تخلص ادیب السلطنه حسین سمیعی از ادبا و رجال دوره ٔ معاصر است . وی به سال 1293 هَ .ق . در رشت تولد یافت و دوران طفولیت را در کرمانشاه و تهران
عطالغتنامه دهخداعطا. [ ع َ ] (ع اِمص ، اِ) عطاء. دهش . (منتهی الارب ). دادن بخشش را. (از اقرب الموارد). ضد منع. انعام . بذل . حِباء. حَبوة. داشن . دهش . دهشت . دهشته سَیب صفد.
عطافرهنگ انتشارات معین(عَ) [ ع . عطاء ] 1 - (مص م .) بخشیدن . 2 - (اِمص .) بخشش ، دهش . 3 - (اِ.) آن چه که بخشیده شود؛ ج . عطیه .
انعام کردنلغتنامه دهخداانعام کردن . [ اِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بخشش کردن . عطا کردن . (ناظم الاطباء) : چو انعام کردی مشوخودپرست که من سرورم دیگران زیردست . سعدی (بوستان ).انعام کن بگوشه
بخشش کردنلغتنامه دهخدابخشش کردن . [ ب َ ش ِ ک َ دَ ] (مص مرکب ) بخشیدن . عطا کردن : بلشکرگه آمد از این رزمگاه که بخشش کند خواسته بر سپاه . فردوسی .چه خوری چیزی کز خوردن آن چیز ترانی
مرحمت کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. لطف کردن، مورد تفقد قرار دادن، التفات کردن ۲. دادن، عطا کردن ۳. بخشیدن، اعطا کردن ۴. مهربانی کردن