عضلةلغتنامه دهخداعضلة. [ ع ُ ل َ ](ع اِ) بلا و سختی . (منتهی الارب ). داهیة. (اقرب الموارد). انه لَعضلة من العضل ؛ آن بلائی است از بلاها. ج ، عُضْل و عُضَل . (از منتهی الارب ) (
عضلةلغتنامه دهخداعضلة. [ ع َ ض َ ل َ ] (ع اِ) پی یا گوشت درشت ، و گوشت بازو و ساق ، و هر گوشت که پر و مجتمع باشد در پی . (منتهی الارب ). گوشت ساق و گوشت بازو. (دهار). هر عصبی که
اظلةلغتنامه دهخدااظلة. [ اَ ظِل ْ ل َ ] (ع اِ) ج ِ ظِل ّ. (متن اللغة). || در تداول حکمت مرادف عالم مجردات است . رجوع به کتاب المقالات و الفرق چ مشکور ص 182 و 43 شود. رجوع به ظل
عذلةلغتنامه دهخداعذلة. [ ع َ ذَ ل َ ] (ع ص ، اِ) ج ِعاذل . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به عاذل شود.
عذلةلغتنامه دهخداعذلة. [ ع ُ ذَ ل َ ] (ع ص ) بسیار نکوهنده . (منتهی الارب ) (از آنندراج ). آنکه مردمان را بسیار ملامت کند. (مهذب الاسماء) (تاج المصادر بیهقی ).
عزلةلغتنامه دهخداعزلة. [ ع َ زَ ل َ ] (ع اِ) استخوان سر سرین که به زمین رسد. (منتهی الارب ). حَرقَفة و استخوان سر سرین . (اقرب الموارد). و رجوع به حرقفة شود. || (ص ، اِ) ج ِ عاز
عزلةلغتنامه دهخداعزلة. [ ع َ ل َ ] (اِخ ) دهی است به یمن از اعمال بَحرانة. (منتهی الارب ). عزلة بحرانة؛ از قرای یمن است . (از معجم البلدان ).