عصیرلغتنامه دهخداعصیر. [ع َ ] (ع ص ) شلپیده . (منتهی الارب ). معصور و فشرده شده . (از اقرب الموارد). || (اِ) آنچه که به فشاردن بیرون آید از آب و مایع و نحو آن . (منتهی الارب ).
عصیرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. شیره و چکیدۀ چیزی.۲. شراب. عصیر معده: (زیستشناسی) مایعی بیرنگ و لزج که از پردۀ مخاطی داخل معده ترشح میشود؛ شیرۀ معدی؛ شیرۀ معده؛ رطوبت معده.
اسیرلغتنامه دهخدااسیر. [ اَ ] (ع ص ) گرفتار . مقیّد. محبوس . (غیاث ). دستگیر. (ملخص اللغات حسن خطیب کرمانی ). دستگیرکرده . (مهذب الاسماء) (شرفنامه ٔ منیری ). مأسور. بسته . بندی
اسیرلغتنامه دهخدااسیر. [ اَ ] (اِخ ) (خره ٔ...) ناحیتی است بفارس از بلوکات دشتی . چون دو کوه که عبور از آنها دشوار است در دو جانب این بلوک افتاده شمالی آن را گردنه ٔ کافری و جنو
اسیرلغتنامه دهخدااسیر. [ اَ ] (اِخ ) (رود...) نهری است به فارس ، آب آن شور و ناگوار. از چشمه ٔ چک چک و چشمه ٔ مشک آویز برخاسته از بلوک اسیر گذشته به رودخانه ٔ کله وارد شود.
اسیرلغتنامه دهخدااسیر. [ اَ ] (اِخ ) دهی از دهستان گله دار بخش کنگان شهرستان بوشهر، واقع در 67000 گزی جنوب خاوری کنگان و 5000گزی راه فرعی گله دار به لار. جلگه ، گرمسیر و مالاریا
عصیرالدبلغتنامه دهخداعصیرالدب . [ ع َ رُدْ دُب ب ] (ع اِ مرکب ) شماری . (فهرست مخزن الادویة).حناء احمر. قطلب . رجوع به شماری و حناء احمر شود.
عصیرالدبلغتنامه دهخداعصیرالدب . [ ع َ رُدْ دُب ب ] (ع اِ مرکب ) شماری . (فهرست مخزن الادویة).حناء احمر. قطلب . رجوع به شماری و حناء احمر شود.