عصیةلغتنامه دهخداعصیة. [ ع ُ ص َی ْ ی َ ] (اِخ ) ابن خُفاف بن امری ءالقیس بن بهثة، از بنی سُلیم بن منصور. جدی است جاهلی و فرزندانش بطنی از سلیم از قیس عیلان از عدنانیه را تشکیل
عصیةلغتنامه دهخداعصیة. [ ع ُ ص َی ْ ی َ ] (ع اِ مصغر) مصغر عَصا. چوبدستی کوچک و خرد. (از ناظم الاطباء). رجوع به عصا شود.
عصیةلغتنامه دهخداعصیة. [ ع ُص َی ْ ی َ ] (اِخ ) مادر اسب حذیمة است ، و از آن است مثل «العصا من العصیة»، که منظور این است که کارها بهم مربوط است . (از منتهی الارب ). و رجوع به عص
مهنالغتنامه دهخدامهنا. [ م ُ هََ ن ْ نا ] (اِخ ) ابن مانعبن حدیثةبن عبقة (یا عصیة)بن فضل بن ربیعة، از طی از قحطان . مؤسس آل مهنا از آل فضل از امرای بادیه (مابین شام وعراق و نجد
عصالغتنامه دهخداعصا. [ ع َ ] (اِخ ) نام اسب جذیمة الابرش است . (از منتهی الارب ). نام اسبی است ازآن جذیمة الابرش که آنقدر از او سواری گرفت تا نیرویی در وی نماند. و عُصیّةمادر آ
مرزبةلغتنامه دهخدامرزبة. [ م ِ زَ ب َ / م ِ زَب ْ ب َ ] (ع اِ)کلوخ کوب . (مهذب الاسماء) (منتهی الارب ) (دستور الاخوان )(از متن اللغة). تخماق . || آهن کوب حدادان .(منتهی الارب ).
عزةلغتنامه دهخداعزة. [ ع ِزْ زَ ] (ع اِمص ) ارجمندی و عزیزی ، خلاف ذل . (منتهی الارب ). و رجوع به عزت شود. || چیرگی و قوت و شدت . (منتهی الارب ). اسم است بمعنی غلبه کردن در معا
افعیلغتنامه دهخداافعی . [ اَ عا / اَ ] (از ع ، اِ) قسمی است از مار بغایت زهرناک و گویند که افعی از دیدن زمرد کور میگردد. (کنز از غیاث اللغات ).نوعی از مار سیاه که بغایت زهرناک و