عصاره گرفتنلغتنامه دهخداعصاره گرفتن . [ ع ُ رَ / رِ گ ِ رِ ت َ ] (مص مرکب ) شیره کشیدن . عصاره کشیدن . افشردن چیزی را تا عصاره ٔ آن خارج شود.
عصارهلغتنامه دهخداعصاره . [ ع ُ رَ / رِ ] (از ع ، اِ) عصارة. آب افشرده ٔ نباتات است ، اعم از آنکه خشک کنند یا نکنند. (تحفه ٔ حکیم مؤمن ). به معنی عصیر است اما در آنچه به آتش و آ
عصارةلغتنامه دهخداعصارة. [ ع ُ رَ ] (ع اِ) عصار. (منتهی الارب ). آنچه به فشاردن بیرون آید از آب و روغن و جز آن . (غیاث اللغات ). چیزی که از فشاردن بچکد. (دهار). آنچه خارج شده است
آب گرفتنفرهنگ انتشارات معین(گِ رِ تَ) 1 - (مص م .) عصاره گرفتن ، استخراج شیرة میوه . 2 - (مص ل .) به آبرو و اعتبار رسیدن .