عصابهفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. پارچهای که به پیشانی یا دور سر میبستند؛ عمامه؛ مندیل؛ دستار.۲. گروه مردم؛ جماعت.
اثابهلغتنامه دهخدااثابه . [ اِ ب َ ] (ع مص ) پرآب گردانیدن (حوض )- اثاب الحوض . (منتهی الارب ). || پاداش دادن . (تاج المصادر بیهقی ): اثابه اﷲ. (منتهی الارب ). || بشتافتن . || فر
عصابةلغتنامه دهخداعصابة. [ ع ِ ب َ ] (ع اِ) آنچه بدان بسته شود، و سربندو دستار سر. (منتهی الارب ). آنچه بسته شود از مندیل و عمامه و غیره . (از اقرب الموارد). سربند و دستار. (دهار
عصابةدیکشنری عربی به فارسیدوز و کلک , دسيسه و توطله , روايت , راز , سر , دسيسه کردن , دسته , جمعيت , گروه , دسته جنايتکاران , خرامش , مشي , گام برداري , رفتن , سفر کردن , دسته جمعي عمل ک
عنابةلغتنامه دهخداعنابة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) جایگاهی است در سه میلی حسینیه از راه مکه . در اینجا برکه ای است ازآن ِ ام جعفر که در سه میل پس از قباب ، در مقابل سمیراء و پس از توز و
عنابةلغتنامه دهخداعنابة. [ ع ُن ْ نا ب َ ] (ع اِ) یک دانه عناب . یکی عناب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به عناب شود. || بار پیلو. (منتهی الارب ).
عنابةلغتنامه دهخداعنابة. [ ع ُ ب َ ] (اِخ ) آبی است در بلاد کلاب در همواریهای غَوْط و رُمة. بین آن و فید شصت میل فاصله است . و گویند آن بین توز و سمیراء قرار دارد و علی بن حسین ز