عصائبلغتنامه دهخداعصائب . [ ع َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ عِصابة.(منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عصابة شود.
اصعابلغتنامه دهخدااصعاب . [ اِ ] (ع مص ) دشوار شدن . (منتهی الارب ). دشوار شدن کار. (از تاج ) (آنندراج ) . اصعاب امر؛ دشوار گردیدن آن . (از اقرب الموارد)(قطر المحیط) (ناظم الاطبا
عصابةدیکشنری عربی به فارسیدوز و کلک , دسيسه و توطله , روايت , راز , سر , دسيسه کردن , دسته , جمعيت , گروه , دسته جنايتکاران , خرامش , مشي , گام برداري , رفتن , سفر کردن , دسته جمعي عمل ک
عَصِيبٌفرهنگ واژگان قرآنسخت و دشوار (کلمه عصيب بر وزن فعيل به معناي مفعول از ماده عصب است که به معناي شدت است و يوم عصيب آن روزي است که به وسيله هجوم بلا آنقدر شديد شده باشد که عقدههاي
تحلیقلغتنامه دهخداتحلیق . [ ت َ ] (ع مص ) بسیار ستردن سر. (تاج المصادر بیهقی ) (دهار). موی بستردن . (زوزنی ). سر ستردن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). نیک ستردن موی . (منته
زبادلغتنامه دهخدازباد. [ زَ ] (ع اِ) نام حیوانی است وحشی بزرگتر از گربه که از آن چیزی خوش بو مثل مشک گرفته بطور دوااستعمال کنند و بعضی زباد را نام آن چیز خوشبو نوشته اند و نام آ
عصابةلغتنامه دهخداعصابة. [ ع ِ ب َ ] (ع اِ) آنچه بدان بسته شود، و سربندو دستار سر. (منتهی الارب ). آنچه بسته شود از مندیل و عمامه و غیره . (از اقرب الموارد). سربند و دستار. (دهار