عشق بازیلغتنامه دهخداعشق بازی . [ ع ِ ] (حامص مرکب ) عمل عشقباز. عاشقی . غَزَل . (منتهی الارب ). عشق ورزی . معاشقه . مغازله . تصابی . مهرورزی : عشقبازی کن و سیکی خور و برخند بر آن ک
عشقبازیفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ ع - فا. ] (حامص .) 1 - اظهار محبت عاشقانه ، عشق ورزی . 2 - رابطة جنسی ، معاشقه .
عشقبازی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت بازی کردن، 166[نزدیکی کردن، درهم افتادن، سکس داشتن، جفت شدن، تولید مثل کردن، ازدواج کردن 894]
معشوقه بازیلغتنامه دهخدامعشوقه بازی . [ م َ ق َ / ق ِ ] (حامص مرکب ) عشق بازی و شهوت پرستی و رغبت و میل به عشق بازی با زنان . (ناظم الاطباء). و رجوع به معشوقه باز شود.