عشقیلغتنامه دهخداعشقی . [ ع ِ ] (ص نسبی ) منسوب به عشق . رجوع به عشق شود.- غزل عشقی ؛ غزل که مطالب عشقی را شامل باشد.|| در اصطلاح عامیانه ، آنکه بمیل و هوی و هوس خود کار کند، م
عشقیلغتنامه دهخداعشقی .[ ع ِ ] (اِخ ) (میرزاده ٔ...) نام او محمدرضابن حاج سیدابوالقاسم کردستانی ، و از شعرای قرن اخیر ایران بوده است . وی به سال 1272 هَ .ش . در همدان متولد شد و
اشغیلغتنامه دهخدااشغی . [ اَ غا ] (ع ص ) مرد ناهموار و دراز دندان . مؤنث : شَغْواء، شَغْیاء. ج ، شُغْو. (منتهی الارب ). ذوالشغا. (اقرب الموارد). رجوع به شغا شود. مرد که دندانها
اشقیلغتنامه دهخدااشقی . [ اَ قا ] (ع ن تف ) نعت تفصیلی از شقی . شقی تر. بدبخت تر. (مهذب الاسماء) (مؤیدالفضلا).اشقی الامة و اشقی القوم ؛ ابن ملجم مرادیست قاتل خیرالخلق . (منتهی
عشقیاتلغتنامه دهخداعشقیات . [ ع ِ قی یا ] (ع اِ مرکب ) ج ِ عشقیة، مؤنث عشقی . (از فرهنگ فارسی معین ). آنچه به عشق بستگی و انتساب و تعلق دارد : تاهر وصف که خواهند از فنون عشقیات و
عشقیةلغتنامه دهخداعشقیة. [ ع ِ قی ی َ ] (ع ص نسبی ) مؤنث عشقی . (فرهنگ فارسی معین ). ج ، عشقیات . رجوع به عشقی و عشقیات شود.