عششلغتنامه دهخداعشش . [ ع َ ش َ ] (ع مص ) لاغر و باریک گردیدن اندام . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). عَشاشة. و رجوع به عشاشة شود.
ارباغلغتنامه دهخداارباغ . [ اِ ] (ع مص ) گذاشتن شتران را تا به وقت و بی وقت آب خورند. (ازمنتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || خانه کردن شیطان در دلها: اِن َّ الشیطان قد أربغ فی ق
عشوشةلغتنامه دهخداعشوشة. [ ع ُ ش َ ] (ع مص ) لاغر و باریک گردیدن اندام . (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عَشاشة. عَشَش . رجوع به عشاشة و عشش شود.
عشلغتنامه دهخداعش .[ ع ُش ش ] (ع اِ) آشیانه ٔ مرغ از هیمه و حطب که بر شاخ درخت باشد، و اگر در دیوار یا عمارت و یا در کوه باشد آن را وکر و وَکن گویند، و اگر آشیانه ٔ او در زمین
قاطعالشهوهلغتنامه دهخداقاطعالشهوه . [ طِ عُش ْ ش َ وَ ] (ع ص مرکب )(دوای ...) دوائی است که شهوت را ببرد : آن سیه رو که نام او قهوه ست دافعالنوم و قاطعالشهوه ست .