عسیسلغتنامه دهخداعسیس . [ ع َ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عاس ّ. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عاس ّ شود.
اصیصلغتنامه دهخدااصیص . [ اَ ] (ع اِ) ظرف شکسته و بقولی نیم سبویی که در آن ریاحین کارند. (از اقرب الموارد). نیم خم . گلدان . آوند شکسته یا آن نصف سبوست که در آن ریاحین کارند. (م
اثیثلغتنامه دهخدااثیث . [ اَ ] (ع ص ) انبوه و درهم پیچیده (گیاه ). || کلان سرین . || موی بسیار درهم پیچیده . || غزیر. عظیم : شَعرٌ اَثیث ؛ ای غزیرٌ طویل . (تاج العروس ). و کان ذ
قاشیلغتنامه دهخداقاشی . (اِخ ) عیسی . وی ازشاعران و محدثان است که با احمدبن حنبل معاشرت داشت . گویند نام وی عسیس است و برخی نام او را عباس بن فضل گویند. ابوالفرج اصفهانی گوید: و
عاسلغتنامه دهخداعاس . [ عاس س ] (ع ص ، اِ) شبگردنده ٔ گرد شهر. (منتهی الارب ). پاسبان . ج ، عَسَس و عَسیس . (منتهی الارب ) (آنندراج ).