عسکرلغتنامه دهخداعسکر. [ ع َ ک َ ] (اِخ ) ابن حصین (یا ابن محمدبن حسین ) نخشبی ، مکنی به ابوتراب . از مشایخ خراسان در قرن سوم هجری . رجوع به ابوتراب (عسکربن ...) و مآخذ ذیل شود:
عسکرلغتنامه دهخداعسکر. [ ع َ ک َ ] (اِخ ) شهری است به خوزستان . (منتهی الارب ) : ششتر چو رخ تو ندید دیباعسکر چو لب تو ندید شکّربا دو رخ و با دو لب تو ما راایوان همه چون ششتر است
عسکرلغتنامه دهخداعسکر. [ ع َ ک َ ] (معرب ، اِ) لشکر، و کلمه ٔ فارسی است . (از دهار) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). معرب لشکر است . (آنندراج ) (غیاث اللغات ). جند. سپاه . ا
اسکرلغتنامه دهخدااسکر. [ اَک َ ] (اِخ ) قریه ای است مشهور قرب صعید مصر، بین آن و فسطاط از کوره ٔ اطفیحیه دوروزه راه است . عبدالعزیزبن مروان بعلت نزهت این قریه بدانجا بسیار میرفت
عسکر ابی جعفرلغتنامه دهخداعسکر ابی جعفر. [ ع َ ک َ رِ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) منظور ابوجعفر منصور عبداﷲبن محمد است ، و آن اشاره به شهر اوست که در بغداد ساخته است و امروزه باب البصره در جانب
عسکر المهدیلغتنامه دهخداعسکر المهدی . [ ع َ ک َ رُل ْ م َ دی ی ] (اِخ ) منظور محمدبن منصور خلیفه است ، و آن اکنون مشهوربه رصافة است از محله های جانب شرقی در بغداد. و به سال 151 هَ .ق .
عسکر مکرملغتنامه دهخداعسکر مکرم . [ ع َ ک َ رِ م ُ رَ ] (اِخ ) شهری است مشهور از نواحی خوزستان ، منسوب به مکرم بن معزاء حارث ، یکی از افراد بنی جَعْوَنةبن حارث بن نُمَیربن عامربن صعص
عسکر نیشابورلغتنامه دهخداعسکر نیشابور. [ ع َ ک َ رِ ن َ] (اِخ ) محله ای بوده است به نیشابور، شهر مشهور قدیم خراسان . (از معجم البلدان ). و رجوع به عسکر شود.
عسکر ابی جعفرلغتنامه دهخداعسکر ابی جعفر. [ ع َ ک َ رِ اَ ج َ ف َ ] (اِخ ) منظور ابوجعفر منصور عبداﷲبن محمد است ، و آن اشاره به شهر اوست که در بغداد ساخته است و امروزه باب البصره در جانب
عسکر المهدیلغتنامه دهخداعسکر المهدی . [ ع َ ک َ رُل ْ م َ دی ی ] (اِخ ) منظور محمدبن منصور خلیفه است ، و آن اکنون مشهوربه رصافة است از محله های جانب شرقی در بغداد. و به سال 151 هَ .ق .