عسقللغتنامه دهخداعسقل . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) یکی عَساقیل . (منتهی الارب ). واحد عَساقل . (از اقرب الموارد). نوعی از سماروغ بزرگ . (آنندراج ). نوعی از کماة است . (فهرست مخزن الادوی
اسقللغتنامه دهخدااسقل . [ اِ ق ِ ] (معرب ، اِ) بیونانی نوعی از نرگس است . (آنندراج ). پیاز عنصل . و آن مخفف اسقیل است . رجوع به اِسقیل شود.
اصقللغتنامه دهخدااصقل . [ اَ ق َ ] (ع ن تف ) صیقلی تر: اصفی من الهواء و اشف من البلور و اصقل من وجه المرآة. (رسائل اخوان الصفا).
اثقللغتنامه دهخدااثقل . [ اَ ق َ ] (ع ن تف ) گران تر. گرانبارتر. ثقیل تر. سنگین تر: قال زیدبن ثابت فواﷲ لنقل جبل من الجبال ماکان اثقل علی َّ من الذی امرنی به . (ابن الندیم ).- ا
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) از لغات دخیل است . (از المعرب ). شهری است از شام بر کران دریای روم ، و اندر وی مسلمانانند. شهری است با نعمت بسیار و کشت و برز بسیار
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) دهی است به بلخ ، یا محله ای است . (منتهی الارب ). قریه ای است از قرای بلخ ، یا محله ای است از محله های آنجا. (از معجم البلدان ). نام
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) عسقلان الرأس ؛ قسمت اعلی و بالای سر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عسقلانیلغتنامه دهخداعسقلانی . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) آدم ابن أبی ایاس عسقلانی . از راویان است و اصل او از خراسان بود و مدتی ساکن عسقلان شام شد سپس به عراق و حجاز و شام سفر کرد. وی از
عسقلانیلغتنامه دهخداعسقلانی . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) احمدبن علی بن محمد کنانی عسقلانی ، مکنی به ابوالفضل و ملقب به شهاب الدین و مشهور به ابن حجر. فقیه و محدث و مورخ مصری در قرن نهم هجر
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) از لغات دخیل است . (از المعرب ). شهری است از شام بر کران دریای روم ، و اندر وی مسلمانانند. شهری است با نعمت بسیار و کشت و برز بسیار
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) دهی است به بلخ ، یا محله ای است . (منتهی الارب ). قریه ای است از قرای بلخ ، یا محله ای است از محله های آنجا. (از معجم البلدان ). نام
عسقلانلغتنامه دهخداعسقلان . [ ع َ ق َ ] (ع اِ) عسقلان الرأس ؛ قسمت اعلی و بالای سر. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).
عسقلانیلغتنامه دهخداعسقلانی . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) آدم ابن أبی ایاس عسقلانی . از راویان است و اصل او از خراسان بود و مدتی ساکن عسقلان شام شد سپس به عراق و حجاز و شام سفر کرد. وی از
عسقلانیلغتنامه دهخداعسقلانی . [ ع َ ق َ ] (اِخ ) احمدبن علی بن محمد کنانی عسقلانی ، مکنی به ابوالفضل و ملقب به شهاب الدین و مشهور به ابن حجر. فقیه و محدث و مورخ مصری در قرن نهم هجر