۱. حرکت کردن به سوی جایی؛ رفتن؛ عازم شدن.
۲. [قدیمی] قصد؛ آهنگ.
۳. [قدیمی] سحر؛ افسون.
〈 عزیمت کردن: (مصدر لازم)
۱. قصد کردن.
۲. حرکت کردن بهسویی؛ سفر کردن.
۱. آهنگ، عزم، قصد، نیت
۲. حرکت، رحیل، سفر، کوچ
۳. افسون، ورد
departure, exit, farewell, going, parting, outgoing, pullout