ازبیلغتنامه دهخداازبی . [ اُ بی ی ] (ع اِمص ، اِ) شتابزدگی . رفتار بشتاب . || چستی . || شادمانی . خرمی . || سبکی . || رفتار مختلف . || شر. بدی . || کاری بزرگ . (منتهی الارب ). ج
اظبیلغتنامه دهخدااظبی . [ اَ ] (ع اِ) اَظْب . ج ِ ظبی و ظُبَة. (ناظم الاطباء). آهوان . (مؤید الفضلاء). و رجوع به ظبی و ظبة و اَظْب شود.
عذبیلغتنامه دهخداعذبی . [ ع َ ذَ بی ی ] (ع ص ) مرد کریم الخلق . (قطرالمحیط) (اقرب الموارد) (از اقرب الموارد) (از منتهی الارب ). || کسی که بی عیب باشد. (از قطرالمحیط) (از اقرب ال
مجردیفرهنگ مترادف و متضاد۱. تجرد ۲. عزبی، بیزنی، عدمتاهل، بیهمسری ۳. مجردوار ۴. تنهایی، انفراد ۵. برهنگی، عریانی ۶. وارستگی، بیتعلقی ۷. ستون بنا
تجردفرهنگ مترادف و متضاد۱. انزوا، عزلت، گوشهگزینی، گوشهگیری ۲. عدم تاهل، عزبی، بیهمسری ≠ تاهل ۳. پیراستگی ۴. وارستگی ۵. برهنگی ۶. تنهایی ۷. مجرد بودن ۸. برهنهشدن ۹. پیراسته شدن
ام الصبیانلغتنامه دهخداام الصبیان . [ اُم ْ مُص ْ ص ِ ] (ع اِ مرکب ) کح بچگان ، و گویند بادی است که عارض کودکان شود و موجب غشی گردد و آن نزد اطباء صرع صفراوی است . (منتهی الارب ) (از