عزاللغتنامه دهخداعزال . [ ع ِ ] (ع اِمص ) ضعف . (اقرب الموارد). سستی و ضعف . (ناظم الاطباء). سست . (منتهی الارب ).
عزاللغتنامه دهخداعزال . [ ع ُزْ زا ] (اِ) نام پرده ای از موسیقی است که آن شعبه ای از زنگوله باشد. و آن را به تخفیف زاء نیز خوانده اند. (از غیاث اللغات ) (از آنندراج ).
ازاللغتنامه دهخداازال . [ اَ / اِ ] (اِخ ) نام مدینه ٔ صنعا. (معجم البلدان ). || پدر صنعأبن ازال بن یقطن بن عابربن شالخ بن ارفحشد و او نخستین کسی بود که مدینه ٔ مزبوره را بنا ک
عذاللغتنامه دهخداعذال . [ ع َذْ ذا ] (ع ص ) بسیار نکوهش کننده . (قطرالمحیط) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
عضاللغتنامه دهخداعضال . [ ع ُ ] (ع ص ) شدید وسخت : داء عضال ؛ بیماری سخت و عاجزکننده ٔ اطبا و غالب بر ایشان . (از منتهی الارب ). بیماری سخت و خسته کننده و چیره شونده . (از اقرب
عزالانلغتنامه دهخداعزالان . [ ع َ ] (ع اِ) دو پر کلان در طرف دنب عقاب . (منتهی الارب ). دو پری که در سمت دم عقاب است . (از اقرب الموارد).
عزالدینلغتنامه دهخداعزالدین . [ ع ِزْ زُدْ دی ] (ع اِ مرکب ) ارجمندی دین . آنکه یا آنچه سبب عزت وارجمندی دین گردد، و آن از القاب اشخاص بوده است .
عزالدولهلغتنامه دهخداعزالدوله . [ ع ِزْ زُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) بختیاربن معزالدوله ابوالحسین احمدبن بویه دیلمی . از دیالمه ٔ عراق و اهوازو کرمان (356 - 367 هَ .ق .). وی پس از مرگ پدر ب
عزالدولهلغتنامه دهخداعزالدوله . [ ع ِزْ زُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) سعدبن منصور اسرائیلی ، مشهور به ابن کمونه . صاحب شبهه ٔ مشهوره است . رجوع به ابن کمونه شود.
عزالدولهلغتنامه دهخداعزالدوله . [ ع ِزْ زُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) عبدالرشیدبن محمود غزنوی ، مکنی به ابومنصور. از پادشاهان غزنوی ، و شخصی بی جرأت بود و زیر نفوذ یکی از درباریان خود بنام
عزالانلغتنامه دهخداعزالان . [ ع َ ] (ع اِ) دو پر کلان در طرف دنب عقاب . (منتهی الارب ). دو پری که در سمت دم عقاب است . (از اقرب الموارد).
عزالدینلغتنامه دهخداعزالدین . [ ع ِزْ زُدْ دی ] (ع اِ مرکب ) ارجمندی دین . آنکه یا آنچه سبب عزت وارجمندی دین گردد، و آن از القاب اشخاص بوده است .
عزالدولهلغتنامه دهخداعزالدوله . [ ع ِزْ زُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) بختیاربن معزالدوله ابوالحسین احمدبن بویه دیلمی . از دیالمه ٔ عراق و اهوازو کرمان (356 - 367 هَ .ق .). وی پس از مرگ پدر ب
عزالدولهلغتنامه دهخداعزالدوله . [ ع ِزْ زُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) سعدبن منصور اسرائیلی ، مشهور به ابن کمونه . صاحب شبهه ٔ مشهوره است . رجوع به ابن کمونه شود.
عزالدولهلغتنامه دهخداعزالدوله . [ ع ِزْ زُدْ دَ ل َ ] (اِخ ) عبدالرشیدبن محمود غزنوی ، مکنی به ابومنصور. از پادشاهان غزنوی ، و شخصی بی جرأت بود و زیر نفوذ یکی از درباریان خود بنام