عزائملغتنامه دهخداعزائم . [ ع َ ءِ ] (ع اِ) عزایم . ج ِ عزیمة. (اقرب الموارد) (دهار) (منتهی الارب ). رجوع به عزیمة شود. اراده ٔ قوی . قصد. آهنگ : عرفت اﷲ بفسخ العزائم و نقض الهمم
ازعاملغتنامه دهخداازعام . [ اِ ] (ع مص ) امیدوار کردن . || آزمند کردن . (منتهی الارب ). طمع کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || فرمانبرداری کردن . گردن نهادن . رام شدن . || ازعام ارض
عذائملغتنامه دهخداعذائم . [ ع َ ءِ ] (ع اِ) ج ِ عذیمة. (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به عذیمة شود.
عظائملغتنامه دهخداعظائم . [ ع َ ءِ ] (ع ص ، اِ) عظایم . ج ِ عَظیمة. (اقرب الموارد). چیزهای بزرگ و قوی . (ناظم الاطباء). رجوع به عظیمة شود: ازین خاتون چهار پسر بود که بصدد عظایم ا
عدائملغتنامه دهخداعدائم . [ ع َءِ ] (ع اِ) نوعی از خرما در مدینه که در آخر فصل بار آرد. (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
زبان بندفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهنوعی عزائم و افسون که زبان کسی را میبندند تا چیزی نگوید و مخالفت نکند. زبانبند خرد: [قدیمی، مجاز] شراب؛ می؛ باده: ◻︎ ساقی به میان آر زبانبند خرد را / کاین ه
عزایمفرهنگ انتشارات معین(عَ یِ) [ ع . عزائم ] (اِ.) ج . عزیمه . 1 - ارادة ثابت و محکم . 2 - افسون ها و دعاهایی که بر بیماران برای شفا یافتن می خوانند.
افسون پردازلغتنامه دهخداافسون پرداز. [ اَ پ َ ] (نف مرکب ) ساحر و عزائم خوان . فسون پرداز. (آنندراج ). افسون ساز. و رجوع به افسون ساز شود.
افسون سازلغتنامه دهخداافسون ساز. [ اَ ] (نف مرکب ) ساحر و عزائم خوان . افسون پرداز. افسون خوان . افسون گر. افسون پژوه . (آنندراج ).