عریضیلغتنامه دهخداعریضی . [ ع َ ] (ص نسبی ) منسوب به عریض . رجوع به عریض شود. || (حامص ) پهنائی و پهناوری . (ناظم الاطباء). || وسعت و گشادگی . (ناظم الاطباء).
عریضیةلغتنامه دهخداعریضیة. [ ع ُ رَ ضی ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به عُریض که از دیهای مدینه باشد : دیگر از فرزندان علی بن جعفر صادق و از فرزندان محمدبن علی جعفر سادات ، عریضیه اند. (ت
حسن عریضیلغتنامه دهخداحسن عریضی . [ ح َ س َ ن ِ ع ُ رَ ] (اِخ ) ابن محمدباقربن عبدالمطلب خراسانی بشرویه ای . او راست : اصول جوامعالکلم که در 1240 هَ . ق . نگاشته است . (ذریعه ج 2 ص 1
عریضةلغتنامه دهخداعریضة. [ع َ ض َ ] (اِخ ) نسیب بن اسعد عریضه . شاعر و ادیب ، و از پایه گذاران «الرابطة القلمیة» در امریکا (مهاجران )است . وی به سال 1304 هَ .ق . در حمص متولد شد
عریضهفرهنگ مترادف و متضادخط، رقعه، رقیمه، طومار، عرضحال، کاغذ، مراسله، مرقومه، مکتوب، منشور، نامه، نبشته، نوشته، ورقه
عریضیةلغتنامه دهخداعریضیة. [ ع ُ رَ ضی ی َ ] (ص نسبی ) منسوب به عُریض که از دیهای مدینه باشد : دیگر از فرزندان علی بن جعفر صادق و از فرزندان محمدبن علی جعفر سادات ، عریضیه اند. (ت
حسن عریضیلغتنامه دهخداحسن عریضی . [ ح َ س َ ن ِ ع ُ رَ ] (اِخ ) ابن محمدباقربن عبدالمطلب خراسانی بشرویه ای . او راست : اصول جوامعالکلم که در 1240 هَ . ق . نگاشته است . (ذریعه ج 2 ص 1
شناوک نجاتpontoon lifeboatواژههای مصوب فرهنگستانقایق نجات چوبی یا فلزی کوتاه و عریضی که بخش تحتانی آن متشکل از چند تخته یا قطعة بههممتصل ضدآب است
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن حمزه ٔ عریضی مکنی به ابومنصور. رجوع بروضات الجنات ص 580 س 7 شود.
نبطاءلغتنامه دهخدانبطاء. [ ن َ ](اِخ ) پشته ٔ طویل و عریضی است بنی نمیر را در شریف از سرزمین نجد. (از منتهی الارب ) (از معجم البلدان ).