عروشلغتنامه دهخداعروش . [ ع ُ ] (ع اِ) ج ِ عَرش . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عرش شود : همی بینید که عروش و بارگاه دواوین او مهدوم و مهدود... (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 4
عروشلغتنامه دهخداعروش . [ ع ُ ] (ع مص ) وادیج بستن رَز را. (منتهی الارب ) (آنندراج ). قرار دادن شاخه های درخت رَز بر چوب . (از اقرب الموارد). داربست ساختن رز را. چفته بندی کردن
عُرُوشِهَافرهنگ واژگان قرآنسقفهايش (عبارت "خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا " کنايه است از کمال خرابي ، زيرا خانه وقتي خراب ميشود اول سقف آن فرو ميريزد ، و سپس ديوارها به روي سقف ميافتد)
عُرُوشِهَافرهنگ واژگان قرآنسقفهايش (عبارت "خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا " کنايه است از کمال خرابي ، زيرا خانه وقتي خراب ميشود اول سقف آن فرو ميريزد ، و سپس ديوارها به روي سقف ميافتد)
خَاوِيَةٌفرهنگ واژگان قرآنچيز تو خالي که آن را دور انداخته باشند - سرنگون شده (عبارت "خَاوِيَةٌ عَلَىٰ عُرُوشِهَا "استعاره است براي دياري که از سکنه خالي شده است و در اصل يعني ديوارهايش
قعضلغتنامه دهخداقعض . [ ق َ ] (ع مص ) خمانیدن : قعض العود قَعْضاً؛ عطفه کما تعطف عروش الکرم و الهودج . || (ص ) عود قعض ، ای مقعوض ؛ این وصف است به مصدر، چون : ماء غور، ای غائر.
عرشفرهنگ انتشارات معین(عَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - تخت ، تخت پادشاه . 2 - خیمه ، چادر. 3 - سقف ، سایبان . 4 - رکن . 5 - آسمان نهم ، فلک الافلاک . ج . اعراش . عروش . عرشه .