عرصفةلغتنامه دهخداعرصفة. [ ع َ ص َ ف َ ] (ع مص ) کشیدن و به درازا دوباره کردن . (از منتهی الارب ). جذب کردن و کشیدن چیزی و آن را از طول شکافتن و پاره کردن . (از اقرب الموارد).
عاصفةلغتنامه دهخداعاصفة. [ ص ِ ف َ ] (ع ص ) مؤنث عاصف : ریح عاصفة؛ باد سخت . لیل عاصفة؛ شب با باد سخت تند. ج ، عاصفات و عواصف . (ناظم الاطباء) (المنجد) (منتهی الارب ) (غیاث اللغ
عرافةلغتنامه دهخداعرافة. [ ع َ ف َ ] (ع مص ) عریف گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به عرافت شود.