عربیدلغتنامه دهخداعربید. [ ع ِ ] (ع ص ) آنکه بسیار عربده کند. کثیر العربدة. || آنکه جلیس خود را اذیت کند از مستی . (از اقرب الموارد). ستمکار جلیس خود، وقت مستی . (آنندراج ) (منته
عربیدیهلغتنامه دهخداعربیدیه . [ ع َ دی ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خیران بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، واقع در یک هزارگزی باختری خرمشهر. خیابان اسفالت گمرک از کنار آن میگذرد. 400تن
عربیدیهلغتنامه دهخداعربیدیه . [ ع َ دی ی َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خیران بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، واقع در یک هزارگزی باختری خرمشهر. خیابان اسفالت گمرک از کنار آن میگذرد. 400تن
دانلغتنامه دهخدادان . (نف مرخم ) مخفف داننده است ، صفت فاعلی از دانستن . ترکیبات ذیل که بترتیب الفباء مرتب داشته شده شاهد این معنی کلمه ٔ دان است در ترکیب با کلمات دیگر:- آداب
شَهِيقٌفرهنگ واژگان قرآنعربده و فرياد هولناک و دلخراش (در مجمع البيان گفته زفير ، به معني ابتداي عرعر خران و شهيق به معناي آخر آن است . و در کشاف گفته : زفير به معناي کشيدن نفس و شهيق