عرایضلغتنامه دهخداعرایض . [ ع َ ی ِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان خین بخش مرکزی شهرستان خرمشهر، واقع در دشت . گرمسیر و مرطوب است . 500 تن سکنه دارد. آب آن از شطالعرب تأمین میشود. م
رازبانفرهنگ انتشارات معین(ص مر.) 1 - رازدار. 2 - در گذشته به کسی که عرایض حاجتمندان را به عرض شاه و امیر می رسانید می گفتند.
مکرراًلغتنامه دهخدامکرراً. [ م ُ ک َرْ رَ رَن ْ ] (ع ق ) بارها. به کرات . به دفعات : مکرراً عرایض مشتمل بر شکایات به پایه ٔ سریراعلی می فرستادند. (عالم آرای عباسی ). و رجوع به مکر
دواداریةلغتنامه دهخدادواداریة. [ دَ ری ی َ ] (ص مرکب ، اِ مرکب ) در زمان سلطنت سلسله ٔ ممالیک عنوان مزبور را به اشخاصی اطلاق می کردند که نامه های صادرشده از طرف سلطان را به مقصد می
کاتب دستلغتنامه دهخداکاتب دست . [ت ِ ب ِ دَ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) کاتب الدست یا موقعالدست [ م ُ وَ ق ق ِ ع ُ ] نویسنده ای را گویند که هنگام عرض مظالم و خواندن شکایات وارده حضور
محیسنلغتنامه دهخدامحیسن . [ م ُ ح َ س ِ ] (اِخ ) یکی از طوایف بنی کعب خوزستان است و منشعب به عشایر مختلفه هستند و عشایر اصلی آن از این قرارند: اهل عرایض ، ابوفرهان ، ابوعانم ، مج