عرافلغتنامه دهخداعراف . [ ع َرْ را] (ع ص ) بسیار شناسنده . || منجم . (از اقرب الموارد). اخترگوی . (مهذب الاسماء). || کاهن و فالگوی . (منتهی الارب ). و گفته شده است عراف آن باشد
عرافتلغتنامه دهخداعرافت . [ ع ِ ف َ ] (ع اِمص ) (علم ...) عرافة. در اصطلاح استدلال به پاره ای از حوادث گذشته است بر حوادث آینده به مناسبت یا مشابهت خفیه که بین آنهاست و یا اختلاط
عرافجلغتنامه دهخداعرافج . [ ع َ ف ِ ] (ع اِ) ریگستانهاست که راه ندارد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عرافةلغتنامه دهخداعرافة. [ ع َ ف َ ] (ع مص ) عریف گردیدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به عرافت شود.
عرافتلغتنامه دهخداعرافت . [ ع ِ ف َ ] (ع اِمص ) (علم ...) عرافة. در اصطلاح استدلال به پاره ای از حوادث گذشته است بر حوادث آینده به مناسبت یا مشابهت خفیه که بین آنهاست و یا اختلاط
عرافجلغتنامه دهخداعرافج . [ ع َ ف ِ ] (ع اِ) ریگستانهاست که راه ندارد. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).