۱. حجت و بهانهای که هنگام اعتذار و برای رفع گله بیاورند.
۲. بهانه.
۳. (زیستشناسی) [قدیمی] قاعدگی؛ حیض.
〈 عذر آوردن: (مصدرلازم) بهانه آوردن؛ معذور خواستن.
〈 عذر خواستن: (مصدر لازم) معذرت خواستن؛ درخواست عفو کردن.
〈 عذر داشتن: (مصدر لازم) حیض بودن زن.
بهانه، دست آویز
۱. پوزش، معذرت
۲. بهانه، تعلل
۳. دستاویز، مستمسک
۴. حیض، قاعدگی
excuse, extenuation, plea, pretext