عداوةلغتنامه دهخداعداوة. [ ع َ وَ ] (ع اِمص ) دشمنی . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (قطرالمحیط). || (مص ) در دنبال کسی افتادن . (آنندراج ). || دندان به زهر خائیدن . (آنندراج )
اداوةلغتنامه دهخدااداوة. [ اِ وَ ] (ع اِ) مَطهرة، یعنی آبدستان . (منتهی الارب ). قُمقمه . مَطهره . ظرف آب . آفتابه . (آنندراج ). ج ، اداوی : اعرابی از کوزه ٔ عمر نبیذ خورد مست شد
عندأوةلغتنامه دهخداعندأوة. [ ع ِ دَءْ وَ ] (ع اِمص ) دشواری و پیچیدگی .(منتهی الارب ) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). دشواری و سختی و پیچیدگی . (ناظم الاطباء). || فریب . (منتهی
عُدْوَةِفرهنگ واژگان قرآنطرف بلند بيابان - دامنه - مکان مرتفع (منظور در عبارت "إِذْ أَنتُم بِـﭑلْعُدْوَةِ ﭐلدُّنْيَا وَهُم بِـﭑلْعُدْوَةِ ﭐلْقُصْوَىٰ وَﭐلرَّکْبُ أَسْفَلَ مِنکُمْ " اين
عداوتلغتنامه دهخداعداوت . [ ع َ وَ ] (ع اِمص ) عداوة. دشمنی : با او نهانی عداوتی داشت . (گلستان ).هنر بچشم عداوت بزرگتر عیبی است . (گلستان ).