upدیکشنری انگلیسی به فارسیبالا، بالا رفتن، برخاستن، ترقی کردن، بالا بردن یا ترقی دادن، جلو، در حال کار، روی، بالای، بر فراز، در بلندی
جزع حبشیلغتنامه دهخداجزع حبشی . [ ج َِ ع ِ ح َ ب َ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) قسمی است از جزع که از جهت ارزش در مرتبه ٔ بعد از فارسی قرار دارد و قشر قرمز ندارد و جز خطوط سیاهی که رنگ
ده علی حسینالغتنامه دهخداده علی حسینا. [ دِه ْ ع َ ح ُ س َ ] (اِخ ) دهی است از بخش میان کنگی شهرستان زابل . واقع در چهارهزارگزی جنوب باختری ده دوست محمد با 125 تن سکنه می باشد. آب آن از
قلعه آقاحسنلغتنامه دهخداقلعه آقاحسن . [ ق َ ع َ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان زاوه بخش حومه ٔ شهرستان تربت حیدریه ، واقع در 60 هزارگزی جنوب خاوری تربت حیدریه و سر راه خچماق به زاو
قلعه حسن خانلغتنامه دهخداقلعه حسن خان . [ ق َ ع َ ح َ س َ ] (اِخ ) دهی جزء بخش شهریار شهرستان تهران ، واقع در 8هزارگزی شمال خاور علیشاه عوض و 2هزارگزی جنوب راه تهران قزوین و کاروانسرای
قلعه حسنلغتنامه دهخداقلعه حسن . [ ق َ ع َ ح َ س َ ] (اِخ ) از نقاطی است در جنگل زیارت استرآباد که خرابه هائی در آن دیده میشود. رجوع به مازندران و استرآباد رابینو ص 171 شود.