عجیبلغتنامه دهخداعجیب . [ ع َ ] (ع ص ) کار شگفت . ج ، عِجاب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) : عجیب نیست که از طین بدر کند گل و نسرین همان که صورت آدم کند سلاطه ٔ طین را. سعدی .|| خو
عجیب و غریبدیکشنری فارسی به انگلیسیbizarre, curious, eccentric, eerie, eery, erratic, exotic, fantastic, freak, freakish, funniness, grotesque, odd, offbeat, outlandish, outré, peculiar, queer, q