عجوةلغتنامه دهخداعجوة. [ ع َج ْ وَ ] (ع مص ) به دیردادن مادر شیر بچه را. (اقرب الموارد) (منتهی الارب )(آنندراج ). || خرمای پر و درون چسفیده به حجاز. (منتهی الارب ). || خرمائی اس
عجوةلغتنامه دهخداعجوة. [ ع ُج ْ وَ ] (ع اِ) شیری که طفل یتیم راخورانند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ).
عجایةلغتنامه دهخداعجایة. [ ع َ ی َ ] (ع اِ) عَجوة. خرمائی است نیکو به مدینه . (از اقرب الموارد). [ ع َ / ع ُ ] المرالمحشی ّ فی وعائه . (المنجد) (از منتهی الارب ). رجوع به عجوة شو
عجاوةلغتنامه دهخداعجاوة. [ ع ُ وَ ] (ع اِ) عَجوة. خرمای پر و درون چفسیده . (منتهی الارب ) در اقرب الموارد آرد: به حجاز مضموم است خرمای محشی در وعاء آن و در قاموس است التمر المحشی
لینةلغتنامه دهخدالینة. [ ن َ ] (ع اِ) درخت خرما جز عجوة و برنی . (ترجمان القرآن جرجانی ). نخله . (بلاذری ). یکی خرمابن بسیاربار. (منتهی الارب ). خرمابن . نخیل . نخل . غدق . عقار
ذات العشیرةلغتنامه دهخداذات العشیرة. [ تُل ْ ع ُ ش َ رَ ] (اِخ ) یاقوت از ازهری روایت کند که ذات العشیرة موضعی باشد به صمان ، منسوب به عُشَرَةَ که بدانجا روید. و عُشر درختی است بزرگ و
ذوالمروةلغتنامه دهخداذوالمروة. [ ذُل ْ م َ وَ ] (اِخ ) در معجم البلدان ذیل کلمه ٔ «عثمان » گوید: کوهی است بمدینة میان مدینة ومیان ذی المروة در راه شام از مدینة. و در ذیل «العشیرة» آ