عجلهدیکشنری فارسی به انگلیسیdash, haste, hastiness, headiness, hurry, impetuosity, precipitation, rashness
عجلهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه عجله، دستپاچگی، سراسیمگی، فعالیت فقدان آمادگی، تأخیر سرعت، شتاب، بیپروایی بیصبری، حالت تهییجشده اضطرار، اورژانس، اهمیت تعجیل، خوشقولی،
عجلهگویش خلخالاَسکِستانی: tâvəse دِروی: talvasa/təngə tâva شالی: tâv کَجَلی: ajala کَرنَقی: ajala کَرینی: hüyl کُلوری: tâv گیلَوانی: tâv لِردی: ajala
اجلحلغتنامه دهخدااجلح . [ اَ ل َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن حجیَّة، مکنّی به ابوحُجیَّة. محدّث است . و رجوع به ابوحُجیَّة ... شود.
اجلحلغتنامه دهخدااجلح . [ اَ ل َ ] (ع ص ) مردی که پیش سر او کم موی باشد. (منتهی الارب ). آنکه مویش از هر دو سوی سر رفته بود. آن که موی از دو سوی پیشانی او بشده باشد. (تاج المصاد
اجلهلغتنامه دهخدااجله . [ اَ ل َه ْ ] (ع ص ) مرد فراخ پیشانی . || آنکه مویش از پیش سررفته باشد. || گاو بی شاخ . (منتهی الارب ).
عجلةلغتنامه دهخداعجلة. [ ع َ ج َ ل َ ] (ع اِ) گردون که بر او بار کشند. (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). آلتی که بار بر آن نهند و آن را گاو کشد. (از اقرب الموارد). ج ، عَجَل ، ا
عجلةلغتنامه دهخداعجلة. [ ع ِ ل َ ] (ع اِ) گوساله ٔ ماده .(منتهی الارب ) (آنندراج ) (اقرب الموارد). || سقاء. (اقرب الموارد). || خیک روغن . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || دولاب . (
عجلةلغتنامه دهخداعجلة. [ ع ِ ل َ] (اِخ ) موضعی است نزدیک انبار و بنام عجلة دختر عمروبن عدی ، جد ملوک لخم موسوم است . (معجم البلدان ).
عجلةدیکشنری عربی به فارسیگوساله ماده , ماده گوساله , شتاب کردن , شتابيدن , عجله کردن , چاپيدن , بستوه اوردن , باشتاب انجام دادن , راندن , شتاب , عجله , دستپاچگي , خسته کردن , خسته , از