عجدلغتنامه دهخداعجد. [ ع َ ] (ع اِ) دانه ٔ مویز یا مویز پست هیچکاره . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). || حب انگور. (اقرب الموارد) (آنندراج ). || میوه ای است که به مویز ماند. (من
عجدلغتنامه دهخداعجد. [ ع ُ ] (ع اِ) مویز یا میوه ای که به مویز ماند. || دانه ٔ انگور. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد).
اژدلغتنامه دهخدااژد. [ اِ ژِ ] (اِخ ) ژان . مبلغ مسیحی ، متولد در سِنجِن (نروژ). وی تعلیمات انجیل رادر سواحل گروئنلند منتشر ساخت . (1686 - 1758 م .).
اجدلغتنامه دهخدااجد. [ اُ ج ُ ] (ع ص ) ناقة اُجد؛ شتر ماده ٔ قوی استوارخلقت که مهره های پشت آن با هم پیوسته باشد و این خاص ّ است بمادیان و اطلاقش بر نر نیاید. (منتهی الارب ). ا
ابوالعصمهلغتنامه دهخداابوالعصمه . [ اَ ب ُ ل ع ِ م َ ] (اِخ ) مسعودبن محمدبن محمد عجدوانی . رجوع به مسعود... شود.
رامیتنیلغتنامه دهخدارامیتنی . [ ت َ ] (اِخ ) خواجه علی رامیتنی که او را خواجه ٔ عزیزان گویند و از اکابر نقشبندیه بوده و در اوایل حال نساجی میکرده چنانکه خود گفته :خواهی که بحق رسی
مویزلغتنامه دهخدامویز. [ م َ ] (اِ) ممیز. میویز. سکج . کشمش . زبیب . مامیچ . انگور خشک . (یادداشت مؤلف ). میمیز. (برهان ). قسمی است کلان از انگور که خشک کرده نگاه دارند. مردم ع
سویقلغتنامه دهخداسویق . [ س َ ] (ع اِ) پست . (دهار) (منتهی الارب ). پست که بهندی سَتوگویند. (آنندراج ) (غیاث ). پست . تلخان و آنرا از هفت چیز کنند: گندم ، جو، نبق ، سیب ، کدو، ح