عجائبلغتنامه دهخداعجائب . [ ع َ ءِ ] (ع ص ، اِ) ج ِ عجیب . (شرح قاموس ) (اقرب الموارد) (منتهی الارب ). رجوع به عجیب شود. و فارسیان گاه بمعنی مفرد استعمال میکنند مثل ریاض و حور و
عَجِيبٌفرهنگ واژگان قرآنشگفت آور(صفت مشبهه از ماده عجب است ، و تعجب حالتي است که به انسان در هنگام ديدن چيزي که سبب آن را نميداند دست ميدهد )
قزوینیلغتنامه دهخداقزوینی . [ ق َزْ ] (اِخ ) زکریابن محمود (یا زکریابن محمدبن محمود) انصاری ، مکنی به ابویحیی (یا ابوعبداﷲ) و ملقب به جمال الدین و گاهی به عمادالدین . از علماء و م
گاورسلغتنامه دهخداگاورس . [ وِ / وَ ] (اِ) معرب آن جاورس ، دانه ای شبیه به ارزن که بیشتر به کبوتران دهند. (حاشیه ٔ برهان چ معین ). بطوری که از تقریر صاحب تحفة المؤمنین و غیره مع
زاغ سارلغتنامه دهخدازاغ سار. (اِخ )در عجائب المخلوقات و جامع الحکایات آمده که از هند جهت خلیفه حیوانی بتحفه آوردند سرش بشکل آدمی و تن مانند زاغ بوده و کلمه ای چند تلفظ میکرد منها:
اسپ سارلغتنامه دهخدااسپ سار. [ اَ ] (اِ مرکب ) در عجائب المخلوقات آمده که به جزایر چین نوعی حیوان است درازبالا، سرش مانند اسپ و تن مانند آدمی و دو پر دارد که ممد رفتارشان میشود!
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) بییجان . او راست : عجائب المخلوقات ترکی که آنرادر شهر کالی پولی در تاریخ فتح قسطنطنیه نوشته و گفته است که آن ترجمه ٔ کتابی است عربی بهمت