عبور کردنلغتنامه دهخداعبور کردن . [ ع ُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) گذشتن . درگذشتن . مرور کردن . پیمودن راه را.
اِجتيازٌدیکشنری عربی به فارسیعبور کردن , گذشتن , پشت گذاشتن , طي کردن , پيمودن , …… کشيدن , رنج بردن , کشيدن (درد , …) , غلبه کردن , مسلط شدن , …… يافتن , گذر (عبور کردن)