عبوردیکشنری فارسی به انگلیسیflow, negotiation, pass, passage, passing, transit, transition, traversal
عبورلغتنامه دهخداعبور. [ ع َ ](اِخ ) نام ستاره ای است که بعد از جوزا درآید. (غیاث اللغات ). شعری عبور؛ یکی از دو شعری و آن سپس جوزاست . آن را عبور نامند چون از حجره گذرد. (اقرب
عبورلغتنامه دهخداعبور. [ ع ُ ] (ع مص ) درگذشتن از نهر و وادی . (اقرب الموارد). گذشتن از نهر و جوی . (منتهی الارب ) (آنندراج ). بر آب گذشتن . (تاج المصادر) (غیاث اللغات ) (المنجد
عبورلغتنامه دهخداعبور.[ ع َ ] (ع اِ) بره ٔ گوسفند. ج ، عبائر. (منتهی الارب )(اقرب الموارد). || (ص ) ختنه ناکرده . ج ، عُبُر. (منتهی الارب ) (تاج العروس ) (اقرب الموارد).