عبسورلغتنامه دهخداعبسور. [ ع ُ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ قوی تیزرو. (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). رجوع به عبسر شود.
عبوردیکشنری فارسی به انگلیسیflow, negotiation, pass, passage, passing, transit, transition, traversal
عبسرلغتنامه دهخداعبسر. [ ع َ س ُ ] (ع ص ) شتر ماده ٔ قوی و تیزرو. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). رجوع به عبسور شود.
عسبورةلغتنامه دهخداعسبورة. [ ع ُ رَ ] (ع اِ) بچه ٔ سگ از گرگ ماده . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). عسبور. و رجوع به عسبور شود. || (ص ) ناقه ٔ شتاب رو گزیده . (منتهی الارب ). نا
شترلغتنامه دهخداشتر. [ ش ُ ت ُ ] (اِ) اُشْتُر، جانوری پستاندار عظیم الجثه از گروه نشخوارکنندگان که خود تیره ای خاص را به وجود می آورد. این پستاندار بدون شاخ است ولی دارای دندان