عبرةلغتنامه دهخداعبرة. [ ع َ رَ ](ع اِمص ) بیان و تفسیر. || اسم است تعبیررا. (منتهی الارب ) (آنندراج ). || (اِ) سرشگ در چشم . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (آنندراج ) (مهذب الاس
عبرةلغتنامه دهخداعبرة. [ ع َ رَ ](اِخ ) شهری است به یمن بین زبید و عدن نزدیک به ساحلی که حبشیان را بدانجا جلب کنند. (معجم البلدان ).
عبرةلغتنامه دهخداعبرة. [ ع ِ رَ ] (ع اِ)شگفت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ). || پند. (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (مهذب الاسماء): یقال ، اًن فی ذلک عبرة
عبرةلغتنامه دهخداعبرة. [ ع ُ رَ ] (ع اِ) مهره ای است که ربیعةبن حریش میپوشید و بدین جهت ذوالعبرة لقب یافت . (اقرب الموارد) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (تاج العروس ). || (اِمص ) گر
ابرةدیکشنری عربی به فارسیضربت با چيز تيز , ضربت با مشت , خرد کردن , سک زدن , سيخ زدن , خنجر زدن , سوراخ کردن , سوزن , سوزن سرنگ و گرامافون و غيره , سوزن دوزي کردن , با سوزن تزريق کردن ,
عِبْرَةًفرهنگ واژگان قرآنعبرت (اصل کلمه عبر به معناي گذرکردن از حالي به حالي است ، و اما عبور تنها ، مختص به گذشتن از آب است ... و اعتبار و عبرة مخصوص به حالتي است که انسان بوسيله آن از
عبرهلغتنامه دهخداعبره . [ ع ِ رَ] (از ع ، اِ) محصولات که از کشتی نشینان و چادرنشینان گیرند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || محصولات راهداری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || مجازاً
عبرهفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ ع . عبرة ] (اِ.) 1 - اشک ، سرشک . ج . عبرات و عبر. 2 - اندوه بی گریه .
عِبْرَةًفرهنگ واژگان قرآنعبرت (اصل کلمه عبر به معناي گذرکردن از حالي به حالي است ، و اما عبور تنها ، مختص به گذشتن از آب است ... و اعتبار و عبرة مخصوص به حالتي است که انسان بوسيله آن از
عبرهلغتنامه دهخداعبره . [ ع ِ رَ] (از ع ، اِ) محصولات که از کشتی نشینان و چادرنشینان گیرند. (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || محصولات راهداری . (غیاث اللغات ) (آنندراج ). || مجازاً
عبرهفرهنگ انتشارات معین( ~ .) [ ع . عبرة ] (اِ.) 1 - اشک ، سرشک . ج . عبرات و عبر. 2 - اندوه بی گریه .